دل نوشته ها

دل نوشته از دل برمی خیزد مطمینا بردل نیز خواهد نشست

تبلیغات تبلیغات

....تنور داغ ...

گاندی عبارت معروفی دارد .." انسان که غرق شود .قطعا می میرد .چه . در( دریاچه .در دریا .در دروغ .در گناه .در خوشی . در قدرت . در جهل . در انکار . در حسد . در بخل . در کینه . در انتقام ) و ..... ...این روزها شاهد داغ شدن تنور انتخابات در کشور هستیم . دیروز ثبت نام تمام شد ..80 نفر رسما نام نویسی نمودند ..چند نفر از غربالگری نهایی در بیایند ! معلوم نیست ! ..همه این تعداد.مدعی ساخت ایرانی بهتر از امروز و برطرف ساختن خلق الساعه کوهی از مشکلات که متفقا آن را حاصل
ادامه مطلب

.....گذران عمر ...

.هفته قبل نگاهی به ساعت مچی ام انداختم .دیدم عقربه هایش ایستاده ..آن را در کیف گذاشتم تا در یک فرصت مناسب سراغ ساعت فروشی محله فدیمی که هم اسم فرزند نخست هم هست بروم ..سالها مشتری بودیم از خرید ساعت تا تعویض باطری . با توپ پر وارد شدم . آماده حمله که:" این باطری قرار بود یک سال کار کند شش ماه عمر نکرده"! ساعت فروش لبخندی زد و گفت :" اجازه بده ..ما تاریخ نصب را روی باطری نوشته ایم " بعد باطری را در آورد معلوم شد من سال 1400 باطری را عوض کرده ام ! بابت این
ادامه مطلب

...کابوس !!...

حدود چهار صبح بیدار شدم ..مجدادا خوابیدم .سرم به بالش نرسیده .خواب دیدم ! خواب نبود بیشتر کابوس بود !شما هم کابوس می بینید ! از آن خواب هایی که در حال دویدن هستید .! گم شده یا شاهد اشباح عجیب می شوید !! زمانی که انسان به خواب می رود آن هم از نوع عمیق. انگار دیگر زنده نیست !وارد یک عالم عجیبی می شود که اصولا کمترین کنترل روی آن ندارد ! مگر اینکه خود را به زور بیدار نماید ! می دانید کابوس من در خواب چیست !؟...سالها از جوانی تا میانسالی کارمند بودم .به قول
ادامه مطلب

..روز مره گی ها ....

احتمالا شما هم مثل من گاها گرفتار پدیده "روزمره گی " شده اید ..یک احساس عجیب که ممکن است به ناامیدی ختم شود ! به قول بزرگی ناامیدی از هزاران بیماری سهمگین تر است !! صبح هایی که از خواب بیدار می شوید .تکرار خسته تان می کند ..صبحانه تقریبا یک نواخت .بعد عزیمت سمت شغل و کار ...یا در خانه ماندن و.....شنیدن صحبت های تکراری .از رسانه های واقعی و مجازی ...مدح و ثنا گویی ها ی بی انتها یا تکذیب های تند و تیز ...افشاگری های پیاپی که می مانی کدام راست است کدام دروغ
ادامه مطلب

....خود آزاری !!...

از من دمنوش خور حرفه ای به شما نصیحت :" هرگز از غروب به بعد چای سبز ننوشید !" چرا .؟ ...چون مثل دیشب من بی خواب می شوید بعد اجبارا دمنوش هایی با ترکیب های بابونه یا زنجبیل باید نوش جان نمایید شاید خواب رفته به چشمانتان باز گردد !....دکتر واین دایر را می شناسید ! همان روانکاو مشهور که کتاب هایش در ایران ترجمه های خوبی دارند ...معتقد است :" درصد بالایی از غم های ما به ارتکاب خطا از سوی دیگران باز می گردد !" ..چه جوری !! مثلا دوستی .همراهی از محبت شما سوء
ادامه مطلب

...آینده .!!...

حدود دو ماه قبل خواهر ارشد یکی از دوستانم در خیابان ولی عصر تهران حین عبور از خط ویژه با یک موتوری تصادف کرد ..اتفاقا فقط آینه وسیله به مانتوی او گیر نمود اما موجب شد محکم روی زمین بیفتد و سرش آسیب ببیند ..ده روزی در کما بود ..حتی یک عمل جراحی هم روی مغزش انجام دادند .متاسفانه با همان خونریزی مغزی از دنیا رفت ..این خانم هرگز ازدواج نکردو فرزندی نداشت ..تنها زندگی می کرد ..در سازمانی دولتی مترجم زبان عربي بود .
ادامه مطلب

....همنشینی ....

دیروز صبح با همکار قدیمی .دوست و همسایه کنونی نزدیک درب مترو قرارگذاشتیم .مقصد هر دو یکی بود ..مرکز بهداشت اداره و انجام چک آپ های روتین پزشکی ..ساعت حدود 4 بود که تمام شد و خلاص.در خیابان ولی عصر رو به جنوب تا ایستگاه بی آرتی می رفتیم که چشممان به یک کبابی بناب ( یا آشپز هایی از اردبیل ) افتاد ..با وجود تنقلاتی که در کیف داشته و به تدریج خورده بودیم .بوی کباب آن چنان هر دوی ما را یکباره مست نمود که خود را مقابل صندوق دریافت وجه دیدیم .
ادامه مطلب

.....وقت شناسی ...

دو روز قبل فامیلی تماس گرفت به خانه ام بیاید ..گفتم : ناها ر با هم باشیم ..یک غذای ساده می سازم ....قبول کرد..من هم با وجود تخلیه یخچال به دلیل سفر چند ماهه پیش رو ..یک چیزهایی خریدم .شب برایش احتیاطا نوشتم :" چهارشنبه میایی یا پنجشنبه ! روز را قطعی نکردی !" نوشت :" چهارشنبه قبل از ظهر میام چون ساعت یک کلاسی دارم . اما ناهار نمیام " ..کمی به سبک ایرانی ها تعارف بازی کردم که یک وقت فکر نکند ساخت یک ناهار برایم سخت است .اما اصرار کرد و من هم نوشتم :" هرجور
ادامه مطلب

...غول های بتونی !!"

امروز و فردا آنچه می خواهد دل تنگم برایتان می نویسم .بعد به یک مرخصی کوتاه خواهم رفت . تا باز نوشتنی و درد دل کردن هایی داشته باشیم ..فعلا دم را غنیمت است ...دیروز صبح همینجوری به سرم زد برای اولین بار دیداری از ایران مال تهران داشته باشم .دیگر احساس حقارت می کردم هر که صحبتش را می نمود . من مثل پشت کوهی ها می گفتم " نرفتم !" ...این شد که همراه کوله با کمی خوراکی , و قمقمه آب .راهی شدم ابتدا با مترو به ایستگاه ارم سبز رفتم.
ادامه مطلب

وبلاگ های پیشنهادی

جستجو در وبلاگ ها